خرید بک لینک
 کنار هم چیدن این همه حرف، سخت میشود. نام بردن از تو، سخت میشود. گفتن از آنچه دیدیم در آن تاریکی شب، سخت میشود. لمس اشکهای یخزده روی گونههای سرخ از سوز شنیدن خبر، سخت میشود. دیدنِ نبودنت؛ شنیدنِ رفتنت و حس جای خالیات، سخت میشود. تحمل دلتنگی در دل ناقابل ما، برای یک بار دیگر دیدنت، سخت میشود. درد بیصبر شدن از صبح همان روز و بیقراری رسوب کرده در جان ما از نداشتنت، سخت میشود. زلزلهای به پا میشود در دل و قصه غریب آوارگی، سخت میشود. رد نگاه یخ میزند روی دستِ تنهای جا مانده از تو، گفتن از دست و عمو، سخت میشود. بغض، یقه دل را گرفته و رها نمیکند، بعد نبودنت مجنون شدن، عجیب سخت میشود. اشک، دلتنگ چشمهایت میشود و نوشتن از چشمهایت، سخت میشود. دیده نامهربانی میکند، بغض ترک برداشته از آوار خبر رفتنت، فرو میریزد درست هنگامی که نگاه در تنِ تکه تکهات ذوب میشود و نوازش این نگاه، بسیار سخت میشود. تحمل سکوت طولانی از بهت شنیدن رفتنت در بین واژههای به دام افتاده در گلو، سخت میشود. درد میکند هنوز گوش، بیقراری میکند دل و نگاه آواره از آن ساعت به وقت پریشانی نیمه شب و تحمل زخم نشسته روی تن غمزده جمعهها، سختتر میشود. حرف زدن از سال هزار و سیصد و دردِ رفتنت سخت میشود. وطن سراسر غم میشود و دیدن رنگ پریده خلیج فارس و چشمهای بارانزدهاش سخت میشود. تحمل پریشان حالی نشسته روی تن اهالی این دیار، سخت میشود. خاموش کردن آتش غم با اشکهای دل و دیده بعد از رفتنت، سخت میشود. کمر کاغذها، تا میشود وقتی خبر رفتنت را به دوش میکشند، شنیدن این همه تیتر یخ زده، سخت میشود. خراب میشود خانه آباد دل، بر پا کردنش بعد از تو، سخت میشود. فراموشی یادت

برچسب: نویسنده: مهراد کمالی تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1402 ساعت: 14:57

صفحه بندی